تبليغاتX
احساس خیس
احساس خیس
بـايد از جان بگذرد هر كه شود عاشقشـان خـوب رويــان رحــــم نــدارد دلــشـــــان
همين مرا بس است

سلام نازنين
با توام
روی بگردان
نگاهم کن
با توام نازنين
با تو که مرا نميشناسی
منی را که از بس درپيش چشمت بوده ام نمی بينی ام
ديری است که فراموشم کرده ای
ديری است که هر چه نگاهت می کنم نگاهم نمی کنی
در حسرت جرعه ای از نگاهت مانده ام
راستی به يادت می آيد آن روز که آمدی
و مرا به هوای مهربان نگاهت ميهمان کردی
مرا به ضيافت چشمانت خواندی و از مهربانی ات طعامم دادی
شرابی خونرنگ از قلب خود به من دادی
ومرا از سر تا پا ديوانه وار عاشق خود كردی
حالا كه مست و لايعقل ديوانه وار دوستت می دارم چرا مرا از خود می رانی
آی نازنين
مرا ببين
كه اين چنين از عشق تو بيتابم
همين مرا بس است


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه 1385/05/20 و ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط علی محمد |