احساس خیس
بـايد از جان بگذرد هر كه شود عاشقشـان خـوب رويــان رحــــم نــدارد دلــشـــــان
|
نازنین
سلام نازنين با توام روی بگردان نگاهم کن با توام نازنين با تو که مرا نميشناسی منی را که از بس درپيش چشمت بوده ام نمی بينی ام ديری است که فراموشم کرده ای ديری است که هر چه نگاهت می کنم نگاهم نمی کنی در حسرت جرعه ای از نگاهت مانده ام راستی به يادت می ايد آن روز که آمدی و مرا به هوای مهربان نگاهت ميهمان کردی مرا به ضيافت چشمانت خواندی و از مهربانی ات طعامم دادی شرابی خونرنگ از قلب خود به من دادی ومرا از سر تا پا ديوانه وار عاشق خود كردی حالا كه مست و لايعقل ديوانه وار دوستت می دارم چرا مرا از خود می رانی آی نازنين مرا ببين كه اين چنين از عشق تو بيتابم همين مرا بس است .
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1384/09/12 و ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط علی محمد | |
درباره وبلاگ
![]() دوست دارم هر روز پنجره روحم را به سوي تو باز كنم و عاشقانه با تو حرف بزنم ، دوست دارم هر وقت دفترم مه آلود مي شود و تن حرفهايم درد مي گيرد آنها را به ملاقات تو بفرستم ، دوست دارم وقتي با تو گفتگو مي كنم هيچ كبوتري ميان حرفم نپرد و آنقدر محو چشمان تو باشم كه حتي اگر زمين از سقف هستي فرو ريخت پلك بر هم نزنم .... دوست دارم منو ي وبلاگ
آرشيو
پيوندها
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|