تبليغاتX
احساس خیس
احساس خیس
بـايد از جان بگذرد هر كه شود عاشقشـان خـوب رويــان رحــــم نــدارد دلــشـــــان
مي گفت عاشقم شده

 
مي گفت عاشقم شده ، باور نمي کردم
مي گفت عاشقش شدم ، باور نمي کردم
*****
خاري به پاي او خليد ، قلبم به درد آمد
حسي تولد يافته ؟؟!! باور نمي کردم
*****
آهي کشيد از سوز دل ، آتش به جانم زد
اشکم براي او چکيد ؟؟!! باور نمي کردم
*****
چشمم به چشمش بود و دستانم به دستش
او در کنارم بود و من ، باور نمي کردم
*****
آورد سيب سرخي و هوش از سرم ببُرد
او فاتح قلبم شده ؟؟!! باور نمي کردم
*****
با يک بغل شقايق وحشي به من پيوست
مست از حضورش بودم و باور نمي کردم
*****
او بود تنها يار من ، تنها نگار من
نالان ز عشقش بودم و باور نمي کردم
*****
وقتي که بوسيدم لبش ، با چشم مي ديدم
دنيا تمام گشته و باور نمي کردم
*****
آنقدر با من بود و در جانم نشسته بود
حتي نبودش را دگر باور نمي کردم
*****
در پاي ديوار زمان ، زير درخت شب
او تکيه گاهم بود و من باور نمي کردم
*****
دي ماه بود و سردي دنيا توان فرسا
گرم از نوازش بودم و باور نمي کردم
*****
نه موي و نه آبي ، نه ابري و نه دريايي
باران اشک بود و من باور نمي کردم
*****
مي گفت يار من شده ، باور نمي کردم
مي گفت يار او شدم ، باور نمي کردم


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه 1384/08/16 و ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط علی محمد |