|
همين مرا بس است
سلام نازنين با توام روی بگردان نگاهم کن با توام نازنين با تو که مرا نميشناسی منی را که از بس درپيش چشمت بوده ام نمی بينی ام ديری است که فراموشم کرده ای ديری است که هر چه نگاهت می کنم نگاهم نمی کنی در حسرت جرعه ای از نگاهت مانده ام راستی به يادت می آيد آن روز که آمدی و مرا به هوای مهربان نگاهت ميهمان کردی مرا به ضيافت چشمانت خواندی و از مهربانی ات طعامم دادی شرابی خونرنگ از قلب خود به من دادی ومرا از سر تا پا ديوانه وار عاشق خود كردی حالا كه مست و لايعقل ديوانه وار دوستت می دارم چرا مرا از خود می رانی آی نازنين مرا ببين كه اين چنين از عشق تو بيتابم همين مرا بس است ![]() موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/05/20 و ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط علی محمد | اوقات فراغت
با سلام خدمت همه دوستان عزیز: امروز میخواهم یه خبری را از خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)براتون بذازم در نوع خودش جالبه امیدوارم خوشتون بیاد. رئيس سازمان ملي جوانان گفت: بودجه متمرکزي براي اوقات فراغت وجود ندارد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه خراسان،حجتالاسلاموالمسلمين محمدجواد علياکبري، در پايان سخنراني در جمع دانشآموزان منتخب انجمن اسلامي دانش آموزان مشهد در جمع خبرنگاران با بيان مطلب فوق افزود: در سال ۸۶ سعي ميکنيم در بودجه دستگاهها رديف مستقلي تحت عنوان اوقات فراغت تصويب شود که براساس اين مصوبه براي هر استان با توجه به جمعيت، رقمي در حدود 200 ميليون تومان اختصاص داده شود. وي با اشاره به اينکه متوليان اوقات فراغت در کشور بودجه مستقلي ندارند، افزود:به همين دليل فاصله ما با شرايط مطلوب زياد است، زيرا بحث اوقات فراغت نياز به رسيدگي و برنامهريزي جدي دارد و کساني که در اين بخش متولي هستند روشهاي تاليف شدهاي براي اين کار ندارند. علياکبري با اشاره به " پنج عنوان اولويت کاري در سازمان ملي جوانان تحت عناوين کتابخواني، ورزش، گردشگري، اردوهاي جهادي و مهارتآموزي كه از اوايل خرداد ماه شروع شده و در حال اجراست"، تاكيد كرد: دولت در اين زمينهها با سازمان ملي جوانان همکاري داشته است.
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/05/06 و ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط علی محمد | درد دل با دل
چرا دنيا پره از حادثه هاي وارونه شاعر:مریم حیدرزاده
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1385/05/01 و ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط علی محمد | مادرم روزت مبارک
همه هرچه هست ونیست از توست بی نفس شما من هیچ ام اگر صدایی و نفسی هست اگر قلب و دلی هست از شماست مادر! با عطر نجیب مادرم از عطر افشانی تمام گلها بی نیازم نیاز من بوسیدن دستهای سخاوت مند شماست مادر! این کوچک رخصت میخواهد که در پیشگاه مهربان شما بنشیند زانو بزند و بگوید: تمام آنچه که بودم هستم و خواهم بود همه و همه مدیون شماست الهی هرگز غم نبینی گلکم! موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1385/04/25 و ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط علی محمد | كاش يكي پيدا بشه
كاش يكي پيدا شه خواب و گل تعبير بكنه موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 1385/04/15 و ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط علی محمد | يه برگ كاغذ بزرگ و سفيد , خيلي بزرگ و خيلي سفيد . قلم بدست , نگاهش ميكنم ... دلم ميخواد يه چيز خوب و ناب روش بنويسم . يه كمي فكر ميكنم , اين ور , اون ور ... بعد ميگم كاش بشه مثل بچگي ها روش خط خطي كرد ... بد فكري نيست , قايمكي , در يك فرصت مناسب كه كسي نيست ميافتم به جونش ... انواع و اقسام خط ها , كج و ماوج , همه رقمه ... ميره بالا و مياد پايين , بدون اينكه فكر كني شكل چيه اينكه داري ميكشي و يا قراره چه چيزي را بگه . فقط خط و خط و خط ... خيلي كيف داره , كاغذم داره تموم ميشه و همينطور جون قلمم ... زماني ديگر ميگذره و ...كاغد ديگه جا نداره , همه جاش سياه و خط خطيه ... احساس رضايت... هميشه كه نبايد قشنگ و تميز و مرتب چيزهاي خوب خوب و قشنگ نوشت روش ... هر از گاهي بايد بري توي اين سبك و بعد كاغذ و قلمت را بندازي دور و با يه احساس تازه , يه كاغذ تميز و يه قلم نو بري سراغ فصل ديگه اي از زندگي ...كاغذتو بردار . وسط صفحه , بالاش بنويس بنام پروردگار و شروع كن از سر خط ... مطمئن باش بقيه اش خودش مياد ....هر از گاهي , نگاهش به دور دست خيره ميمونه و رنگ تيرگي ميگيره ... بعد دوباره برميگرده به اين طرف و با يه لبخند ادامه ميده ... نميدونم كدومو بايد باور كنم : نگاه ماتش و يا لبخند نقش بسته بر چهره اش ... كدومش واقعي تره ؟ !!!گاهي نثر و گاهي نظم ... گاهي فرياد و گاهي زمزمه ... گاهي تميز و گاهي درهم ... گاهي روشني و گاهي تاريكي ... گاهي اين و گاهي اون ...مهم ادامه است , مهم بودن است ...هستم , هستي ... ؟ !!!بيا با هم معنايي چون : بوي خوش بودنش چون شهد شيرين آرامش چون درياي عميق لطف بيكرانش چون فرياد نام مقدس و هميشه پاكش چون معناي ناب زندگاني ... ![]() موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/04/02 و ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط علی محمد | تیم ملی
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() بیاییم همه به هم برای موفقیت تیم ملی ایران دعا کنیم انشاالله فردا شب ایران سراسر جشن وشادی برپا باشد موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/03/26 و ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط علی محمد | از توباید می گذشتم
از توباید می گذشتم موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/03/19 و ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط علی محمد | عشق تلخ
با سلام خدمت دوستان عزیزم میخواستم تشکر کنم از همه دوستان که با تمام کم لطفیها از طرف من بازم احساس خیس تنها نگذاشتند امیدوارم بتونم یه روز محبتهاتون را جبران کنم عشق تلخ نیمه شب آواره بی حس حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دو سال از عمر رفت و برنگشت دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی و آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود آمد هم آشیان شد با من او هم نشین و هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی اینچنین آغاز شد دلدادگی وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد بسر مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سر گردان شده گفت در عشقت وفا دارم بدان من تورا بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان با تو شادی میشوم غمهای من با تو زیبا میشود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهره آفاق بود در نجابت در نکوهی پاک بود روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که هم خون من است خصم جان و تشنه خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول این رحمت نشد عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم زره زره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر آخرین یک بار از من بشو پند بر منو بر روزگارم دل مبند عاشقی را دیر فهمیدی چه زود عشق دیرین گسسته تار و پود گر چه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو مارا بس است
موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/02/29 و ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط علی محمد | حسرت داشتن تو
مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 1385/01/31 و ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط علی محمد | اگه تو مال من بودي
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي ![]() موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1385/01/13 و ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط علی محمد | تکرار بهار
اي ماجراي آبي پرواز تا خدا اي انتهاي مرز تمام گذشته ام اي بي رياترين نفس پاك ياس ها با نام تو كتاب وفا را نوشته ام در زير دانه هاي قشنگ تگرگ عشق من بودم و خيال تو و يك سبد بهار يك آٍمان شكوفه زيبا و پاك ياس از آن طلوع مانده برايم به يادگار اي مهربان ترين از تپش غنچه هاي ناز اي سرگذشت رويش رعناي عاطفه اي دست تو پناه هزاران گل سپيد اي چشم تو حكايت درياي عاطفه بي تو شكست خاطره هاي بلوغ عشق بي تو غروب واژه رويا هميشگي ست بي نو ترانه هاي محبت غريبه اند چشم تو شهر آبي درمان تشنگي است بر گرد ك.چه دل آلاله ها هنوز در آرزوي لحظه ديدار مانده است چشمان صد هزار شقايق به ياد تو تا صبحگاه عاطفه بيدار مانده است برگرد اي تراوش شبنم ز برگ ياس برگرد و باز ترجمه كن انتظار را برگرد و داستان دلم را مرور كن تكرار كن براي غزل بهار را موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/01/04 و ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط علی محمد | حدیث پریشانی
این مثنوی حدیث پریشانی من است موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1384/12/10 و ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط علی محمد | ديدي آخرش
ديدي آخرش من و گذاشت و رفت موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط علی محمد | من با تو هرگز
سلام اي بي وفا ، اي بي ترحم موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/11/25 و ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط علی محمد | جام شفق
سلام جام شفق (التماس دعا) موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/11/10 و ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط علی محمد | گلم
چه قدر دستاتو کم دارم چه قدر دلتنگ چشماتم عید غدیر بر تمامی دوستان مبارک باد موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1384/10/28 و ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط علی محمد | روز عرفه
سلام فرادا روز عرفه است. روز عرفه را قدر بدانيد. در روايتى ديدم كه «عرفه و عرفات را بدين خاطر چنين اسمى دادهاند كه در اين روز و آن مكان، موقعيّتى براى اعتراف به گناه در نزد پروردگار پيش مىآيد.» اسلام، اعتراف به گناه را در پيش بندگان، مجاز نمىداند. كسى نبايد گناهى را كه انجام داده است بر زبان آورد و پيش كسى به آن اعتراف كند. اما پيش خدا، چرا. بين خودتان و خدا، بين خودمان و خدا، خلوت كنيم و به قصورهايمان، به تقصيرهايمان، به خطاهايمان و به گناهانمان كه مايه روسياهى ما، مايه بسته شدن پروبال ما و مانع پرواز ماست، اعتراف نماييم و از آنها توبه كنيم. اگر فردى بخواهد اصلاح شود، بايد گناه و عيب خود را بپذيرد و در پيش خود و خدا، به آن عيب و گناه اعتراف كند. كسانى كه براى خودشان هيچ عيب و خطايى قائل نيستند، هرگز اصلاح نخواهند شد. از همه شما دوستان عزیز التماس دعا دارم. پیشا پیش عید سعید قربان را به شما تبریک میگویم. در پناه حق موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/10/19 و ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط علی محمد | قدردانی از دوستان
سلام به همه دوستان خیلی ممنون که نظرات سازنده خودتون رو در مورد وبلاگ احساس خیس دادین امیدوارم بتونم وبلاگی در شان شما دوستان داشته باشم و بتونم نظراتتون را عملی کنم بازم از همه دوستان میخوام اگر ایرادی در وبلاگ دیدن حتما اطلاع بدن تا رفعش کنم به انتظار روزی که بتونم محبتهای شما را جبران کنم. راستی قرار بود از کسانی بهترین نظر را بدن تقدیر بعمل بیاد. چون همه نظرات خوب و سازنده بود از همه تقدیر میشه همه دوستان به مدت شش ماه فرصت دارند از هر کدوم شیرینی فروشیهای یزد هر نوع که دوست داشتند خرید کنند غم آسموني من توي قلبم جا نميشه شب بي كرانه من تا ابد فردا نميشه سايه دلتنگيامو , ميسپارم به دست دريا بوي بي كسي گرفتم , توي غربت , تك و تنها صد هزار ساله توراهم مقصدم را نميدونم خسته ام مثل زمستون , ولي اينجا نميمونم گم ميشم تو روح بارون تا غمم پايون نگيره هم صداي ميشم با دريا , تا كه اندوهم نميره مقصد من خود درده , كه برام تازگي داره همسفر شو با نگاهم , بگو اسمان بباره ... موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/10/12 و ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط علی محمد | نظر
سلام به همه دوستان
یه خواهشی از همه دوستان دارم میخواستم نظرتونو راجع به وبلاگ احساس خیس و مطالبش بدونم اگر ممکنه از جملات کلیشه ای خیلی زیبا بود و وبلاگ قشنگی دارین استفاده نکنید بیشتر انتقاد کنید از کسانی که نظرات سازنده درباره وبلاگ بدهند تقدیر بعمل می آید از همه دوستانی که به من سر میزنن تشکر میکنم و برای همه شما آرزوی سربلندی وموفقیت میکنم موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 1384/10/01 و ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط علی محمد | جرم عاشقی
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقتیست که شبها به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان سایه همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله دور به هم به همان شیوه فهماندن منظور به همبه تبسم به تکلم به دلارایی تو به خموشی به تماشا به شکیبایی توبه نفسهای تو در سایه سنگین سکوت به سخنهای تو با لحجه شیرین سکوت شبحی چند شبست آفت جانم شده استاول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است یکنفر ساده چنان ساده که از سادگیش می توان یکشبه پی برد به دلدادگی اشيک نفر سبز چنان سبز که از سبزی اومی توان پل زد از احساس خدا تا دل اوآی بيرنگ تر از آينه يک لحظه بايست راستی اين شبح هر شبه تصوير تو نيست؟ اگر اين حادثه هر شبه تقصير تو نيست پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يکی است؟ حتم دارم که تويی آن شبه آينه پوش عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش آری آن سايه که شب آفت جانم شده بود وان الفبا که همه ورد زبانم شده بود اينک از پشت دل آينه پيدا شده است و تماشا گه آن خيل تماشا شده است آن الفبای دبستانی دلخواه تويی عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويیبی تو همه شبهایم شب یلداست شب یلدا تمامی دوستان مبارک امیدوارم شب به حقیقت پیوستن آرزوهایتان باشد موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1384/09/26 و ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط علی محمد | عشق
عشق يعني مستي و ديوانگيعشق يعني با جهان بيگانگيعشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتظارو انتظار عشق يعني هر چه بيني عكس يار عشق يعني ديده بردر دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني سوز ني،آه شبان عشق يعني معني رنگين كمان عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله برخرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يك تيمم، يك نماز عشق يعني عالمي رازو نياز عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون عشق يعني يك تبلور، يك سرود عشق يعني يك سلام و يك درود موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 1384/09/17 و ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط علی محمد | نازنین
سلام نازنين با توام روی بگردان نگاهم کن با توام نازنين با تو که مرا نميشناسی منی را که از بس درپيش چشمت بوده ام نمی بينی ام ديری است که فراموشم کرده ای ديری است که هر چه نگاهت می کنم نگاهم نمی کنی در حسرت جرعه ای از نگاهت مانده ام راستی به يادت می ايد آن روز که آمدی و مرا به هوای مهربان نگاهت ميهمان کردی مرا به ضيافت چشمانت خواندی و از مهربانی ات طعامم دادی شرابی خونرنگ از قلب خود به من دادی ومرا از سر تا پا ديوانه وار عاشق خود كردی حالا كه مست و لايعقل ديوانه وار دوستت می دارم چرا مرا از خود می رانی آی نازنين مرا ببين كه اين چنين از عشق تو بيتابم همين مرا بس است .
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1384/09/12 و ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط علی محمد | قصه عشق
قصه ي عشق قصه عجيبي است . قصه معاشقه ها، قصه دوست موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1384/09/05 و ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط علی محمد | وصیت عشق
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند ...آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد ...آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد ...آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد ...وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود من سرطان دارم ، سرطان عشق دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو ...موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1384/08/27 و ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط علی محمد | بنام شادی بخش دلها
باز يه بهانه ی اساسی پيدا کردم که ارزش اشک ريختنو داشته باشه .آره ... واقعا به اشکش می ارزيد. وقتی تمام بهانه هامو کنار هم گذاشتم ، ديدم ابرای دلم ، دوباره دستاشونو به هم گره کردن يه جوری رفتن تو هم که ديگه نميشد تيکه هاشو از هم تشخيص داد . فقط يه ناخنک کوچولو برای درست کردن يه سيلاب کافی بود . هميشه وقتی بارون با قطره های درشتش می باره، آدم فکر ميکنه اين بارون اگه همينطوری بياد ، همه جارو آب ميبره ، اما بارونای اينطوری معمولا زودی بند ميان . با خودم گفتم وای ايندفه ديگه کارم تمومه . اگه همينطوری بباره که تمامه دلمو آب ميبره . ولی مثله همون بارونه زودی تموم شد . اما ابراش تمومی نداره .بازم منتظره يه بهانه و يه تلنگر کوچيکن . دفعه ی اولش که نيست ،کاره هميشگی شه . هميشه نم نمه بارونی ازش می باره .تقريبا هر شب
حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند. کاش آن آينه ای بودم من که به هر صبح، تو را ميديدم می کشيدم همه اندام تو را در آغوش سرو اندام تو با آن همه پيچ ، آن همه تاب آنگه از باغ تنت می چيدم گل صد بوسه ی ناب
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1384/08/21 و ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط علی محمد | چند نکته
« به نام خدا » ــ بهترين دوست اون دوستي كه باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و هيچي نگي و وقتي ازش دور ميشي، حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي. ــ ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم، قدرش رو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي چيزي رو دوباره به دست نياريم، نميدونيم چي رو از دست داديم. ــ اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق مقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه واگه اينطور نشد خوشحال باش كه تو قلب تو رشد كرده. ــ در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در عرض يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد. ــ دنبال نگاه ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول ميكنه، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد. كسي رو پيدا كن كه بتونه تورو شاد كنه. ــ دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از رويات بيرون بكشي و تو دنياي واقعي بغلش كني. ــ رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري. چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يه جون داري و يه شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي. ــ آرزو ميكنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يه انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد كه خوشحال بموني. ــ هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي ناراحتت ميكنه، احتمالا ديگران رو هم آزار ميده. ــ شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط از اون چه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن. ــ شادي براي اونايي كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن زنده است. براي اونايي كه دنبالش ميگردن و امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن. ــ عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و رنجها رو دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري. ــ وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه ميخنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/08/16 و ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط علی محمد | مي گفت عاشقم شده
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/08/16 و ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط علی محمد | با تو
همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/08/16 و ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط علی محمد | رفتی به سلامت
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو فاصله ای نيست گفتم کمی صبر کن گوش به من ده گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/15 و ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط علی محمد | مرد تنها
الفباي عشق
باردگر نامه تو بازشد مستي ام از نامه ات آغازشد نام خدازيور آن نامه بود من چه بگويم كه چه هنگامه بود؟ بوسه زدم سطر به سطر تو را تا كه ببويم همه عطر تو را سطربه سطرش همه دلداگيست عطر جوانمردي وآزادگيست عطر تو در نامه چها ميكند غارت جان و دل ما ميكند ازغم خود جان مرا كاستي بار دگر حال مرا خواستي بي تو چه گويم كه مرا حال نيست مرغ دلم بي تو سبكبال نيست هرچه كه خواندم دل تو تنگ بود حال من و حال تو همرنگ بود بي تو از اين خانه دل شاد رفت رفتي و باز آمدن ازياد رفت هركه سر انگشت به در مي زند جان و دلم بهر تو پر ميزند بي تو مراروز طلايي نبود فاجعه بود اين كه جدايي نبود چون به نگه نقش تو تصوير شد اشك من از شوق سرازير شد اشك كجا گريه باران كجا ؟ باده كجا نامه ياران كجا ؟ برسر هر واژه گلي ريختي شوق و غمم را به هم آميختي روح به هر واژه كه كاوش كند عطر تو از نامه تراوش كند عكس توونامه تو ديدنيست بوسه ز نقش لب تو چيدنيست هرچه نوشتي همه بوي تو داشت بردل من مژده ز سوي تو داشت هرسوخنت چون سخن يوسف است بوي خوش پيرهن يوسف است من ز غمت خسته كنعاني ام بي تو گرفتار پريشاني ام مهر تو چون باد بهاري بود دردل من مهر تو جاري بود نامه به من عشق سفر مي دهد از سر كوي تو گذر مي دهد نامه تو باده مرد افكنست هر سخنت آفت هوش من است جان و دلم مست جنون ميشود تشنگي ام برتو فزون ميشود نامه تو گرچه خوش و دلكشست دردل هر واژه گل آتشست حرف به حرف تو به هر نامه يي !خواندم وديدم كه چه هنگامه يي نامه تو قاصد دنياي عشق بر دلم آموخت الفباي عشق هرالفش قد مرا راست كرد با دل من هرچه دلش خواست كرد از ب ي تو بوسه گرفتم بسي نامه نبوسيده به جز من كسي !پ چون نوشتي دل من پر گرفت آتش عشق تو به دل در گرفت دال تو بردل غم دوري نهاد صاد تو دل را به صبوري نهاد سين تو سرمايه سود من است سين همه ي بود ونبود من است سوروسرورم همه از سين توست سين اثر سينه سيمين توست شين تو درخاطره شوق آورد ذال تو ما را سر ذوق آورد لام تو ياديست ز لبهاي تو وان نمكين خنده زيباي تو ميم بود شمه يي ازموي تو زانكه معطر بود از بوي تو نون تو ازناز حكايت كند هاي تو از هجر شكايت كند واوتو پيغام وصال آورد جان ودل خسته به حال آورد آزسخنت برتن من جان رسيد حيف ازاين نامه به پايان رسيد بوسه به امضاي تو بگذاشتم ياد زماني كه تو را داشتم موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1384/08/11 و ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط علی محمد | عشق
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق اميدوارم همواره به جاي عشق ورزيدن ها به معشوقتاان ان را صادقانه دوست بداريد موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط علی محمد | با نگاهت هستی ام را سوختی
تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم ای تو در طیف کلامت نور عشق ای تو در تعبیر نامت نور عشق ای سکوتت جلسه شبهای من ای تو نامت آیه لبهای من ای تو موج گیسوانت آبشار ای صدایت دلنشین چون جویبار ای نگاهت صادق و بی ریب و رنگ جان اگر خواهی نثارت بی درنگ من سرا پا خواهش و تو بی نیاز شعر من گویای این سوز و گداز برگ پاییزم اسیر دست باد سرنوشتم را غمت تغییر داد تا که چشمت را به چشمم دوختی با نگاهت هستی ام را سوختی
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط علی محمد | آیا
شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گر و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط علی محمد | رسم غلط
تو این شبای خط خطی ستاره های پاپتی گم شدن و نیست توی راه فانوسک رفاقتی به هرکی می خوایی دل بدی دل می کنه به راحتی دنیا آلوده شده به سم بی صداقتی پاهای عشق و عاشقی تاول زده بگی نگی انگار تمومه زندگی گرفته بوی کهنگی چرا ستاره پرپره قفلی به روی هر دره هر شب هوایه رابطه از شب پیش ابری تره چرا دلم رو هیچ کسی تا شهر عشق نمی بره چرا کسی نمی دونه خونه ی عشق کدوم وره پاهای عشق و عاشقی تاول زده بگی نگی انگار تمومه زندگی گرفته بوی کهنگی باید با دنیا کاری کرد بیشتر از اینا نشه بد به پای عشق و عاشقی مرحم دلدادگی زد باید دوباره زنده شد توی هوای رابطه باید دوباره خط کشید رو هرچی رسم غلطه موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط علی محمد | یاد تو
اي ياد تو در ظلمت شب همسفر من
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 1:40 بعد از ظهر توسط علی محمد | اگه یک روز!!!
اگه يک روز فهميدي که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدي که دل صد نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدي دل ده نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدي که يک نفر دلش برات تنگ شده٬ بدون اون منم! اگه يک روز فهميدي که کسي دلش برات تنگ نشده٬ بدون من مُردم!!!
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط علی محمد | نشد یه قصری بسازم
نشد یه قصری بسازم پنجرههاش آبی باشه من باشم اون باشه یک شب مهتابی باشه نشد یکجا بمونه آخر بشه مال خودم حتی یکبار یادش نموند ماه و روز تولدم با همه التماس من نشد دیگه نره سفر شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم نه اینکه من نخوام برم نذاش گلها رو ببینم نشد همه دعا کنند همیشه اون باشه پیشم یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم اما نشد قسمت ما یه لحظه روشن خوش پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشمهای روشنی باور نکرد یه موژهشو به صد تا دریا نمیدم یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم راست میگه هرچی اون بگه من کجا و دیوونگی چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت به چسب به زندگی خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ و بو کنیم اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی نشد دوست دارم بگه به من که به دیگری نشد یه بارم رد نشه از روی شعرام سر سری نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره آتیش گرفتم و یه بار نگام نکرد بگه آره نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سرنوشت نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت نشد شبی یکبار واسش یه فال حافظ نگیرم نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنی زیاد از شما پنهون نکنم یه حرف هایی بهم زده گفته همین روز ها میاد اما هنوز نیومده قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعد هم شما
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/07/26 و ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط علی محمد | گفتم نرو
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/07/10 و ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط علی محمد | باران را دوست میداشتی
باران را دوست داشتي ميگفتي :باران نشانه زندگي ست نشانه پاكي ست نشانه عشق است ...ميبيني كه چگونه خالق بدون چشمداشتي ايثارگونه بر بنده ميباراند بركت خويش و نشانه حيات را ...و تو دوست داشتي در زير اين ايثار خيس شوي و زمزمه كني :اي باران چگونه اينچنين بر ما ميباري و درس گذشت را ميدهي ... ؟ دست در دست يكديگر ميرفتيم بر زير باران صورت بر آسمان ميگرفتيم و شكر ميگفتيم خالق را ...دست در دست يكديگر تن ميسپرديم به باران تا با نشانه ايثارش بياموزيم باريدن را ...در زير باران ميتوان عاشقانه نجوا كرد :دوستت دارم را و ميتوان تا ابد بر زير باران ايستاد و دلها را به هم پيوند زد ...يادته ؟ حال نيستي ...باز باران ميبارد و باز بياد مياورم با هم بودن را در زير بارش خالصانه باران ...و بياد ان لحظات مقدس ميروم به زير باران تا اشكهاي نبودنت را قطره ناب باران بشويد ...در قلبم يادت را گرامي ميدارم و خاطره ات را براي باران حكايت ميكند تو نيستي ...باران ميبارد ...زمزمه يادت هميشه جاري ست ...موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/07/10 و ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط علی محمد | اين دفتر عشق تقديم به تو
موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1384/07/06 و ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط علی محمد | احساس خیس
احساس خیس دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه توصورتم بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم رعد وبرق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز دستای کیو گرفتی زیر بارونای پاییز میخوام اینجا با توباشم زیر بارونا دوباره ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره خزونم داره میره نموند برگی رو درختا من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها دیگه بارون نمیباره توی جاده پر برفه به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته میخوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد و بارون نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیابون موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1384/06/30 و ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط علی محمد | |
درباره وبلاگ
![]() دوست دارم هر روز پنجره روحم را به سوي تو باز كنم و عاشقانه با تو حرف بزنم ، دوست دارم هر وقت دفترم مه آلود مي شود و تن حرفهايم درد مي گيرد آنها را به ملاقات تو بفرستم ، دوست دارم وقتي با تو گفتگو مي كنم هيچ كبوتري ميان حرفم نپرد و آنقدر محو چشمان تو باشم كه حتي اگر زمين از سقف هستي فرو ريخت پلك بر هم نزنم .... دوست دارم منو ي وبلاگ
آرشيو
پيوندها
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|