|
حسرت داشتن تو
مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه
موضوع : | *| نوشته شده در پنجشنبه 1385/01/31 و ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط علی محمد | اگه تو مال من بودي
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي ![]() موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1385/01/13 و ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط علی محمد | تکرار بهار
اي ماجراي آبي پرواز تا خدا اي انتهاي مرز تمام گذشته ام اي بي رياترين نفس پاك ياس ها با نام تو كتاب وفا را نوشته ام در زير دانه هاي قشنگ تگرگ عشق من بودم و خيال تو و يك سبد بهار يك آٍمان شكوفه زيبا و پاك ياس از آن طلوع مانده برايم به يادگار اي مهربان ترين از تپش غنچه هاي ناز اي سرگذشت رويش رعناي عاطفه اي دست تو پناه هزاران گل سپيد اي چشم تو حكايت درياي عاطفه بي تو شكست خاطره هاي بلوغ عشق بي تو غروب واژه رويا هميشگي ست بي نو ترانه هاي محبت غريبه اند چشم تو شهر آبي درمان تشنگي است بر گرد ك.چه دل آلاله ها هنوز در آرزوي لحظه ديدار مانده است چشمان صد هزار شقايق به ياد تو تا صبحگاه عاطفه بيدار مانده است برگرد اي تراوش شبنم ز برگ ياس برگرد و باز ترجمه كن انتظار را برگرد و داستان دلم را مرور كن تكرار كن براي غزل بهار را موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1385/01/04 و ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط علی محمد | |
درباره وبلاگ
![]() دوست دارم هر روز پنجره روحم را به سوي تو باز كنم و عاشقانه با تو حرف بزنم ، دوست دارم هر وقت دفترم مه آلود مي شود و تن حرفهايم درد مي گيرد آنها را به ملاقات تو بفرستم ، دوست دارم وقتي با تو گفتگو مي كنم هيچ كبوتري ميان حرفم نپرد و آنقدر محو چشمان تو باشم كه حتي اگر زمين از سقف هستي فرو ريخت پلك بر هم نزنم .... دوست دارم منو ي وبلاگ
آرشيو
پيوندها
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|