|
وصیت عشق
تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند ...آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد ...آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد ...آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد ...وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود من سرطان دارم ، سرطان عشق دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو ...موضوع : | *| نوشته شده در جمعه 1384/08/27 و ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط علی محمد | بنام شادی بخش دلها
باز يه بهانه ی اساسی پيدا کردم که ارزش اشک ريختنو داشته باشه .آره ... واقعا به اشکش می ارزيد. وقتی تمام بهانه هامو کنار هم گذاشتم ، ديدم ابرای دلم ، دوباره دستاشونو به هم گره کردن يه جوری رفتن تو هم که ديگه نميشد تيکه هاشو از هم تشخيص داد . فقط يه ناخنک کوچولو برای درست کردن يه سيلاب کافی بود . هميشه وقتی بارون با قطره های درشتش می باره، آدم فکر ميکنه اين بارون اگه همينطوری بياد ، همه جارو آب ميبره ، اما بارونای اينطوری معمولا زودی بند ميان . با خودم گفتم وای ايندفه ديگه کارم تمومه . اگه همينطوری بباره که تمامه دلمو آب ميبره . ولی مثله همون بارونه زودی تموم شد . اما ابراش تمومی نداره .بازم منتظره يه بهانه و يه تلنگر کوچيکن . دفعه ی اولش که نيست ،کاره هميشگی شه . هميشه نم نمه بارونی ازش می باره .تقريبا هر شب
حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند. کاش آن آينه ای بودم من که به هر صبح، تو را ميديدم می کشيدم همه اندام تو را در آغوش سرو اندام تو با آن همه پيچ ، آن همه تاب آنگه از باغ تنت می چيدم گل صد بوسه ی ناب
موضوع : | *| نوشته شده در شنبه 1384/08/21 و ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط علی محمد | چند نکته
« به نام خدا » ــ بهترين دوست اون دوستي كه باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و هيچي نگي و وقتي ازش دور ميشي، حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي. ــ ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم، قدرش رو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي چيزي رو دوباره به دست نياريم، نميدونيم چي رو از دست داديم. ــ اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق مقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه واگه اينطور نشد خوشحال باش كه تو قلب تو رشد كرده. ــ در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد، در عرض يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كرد. ــ دنبال نگاه ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول ميكنه، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد. كسي رو پيدا كن كه بتونه تورو شاد كنه. ــ دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از رويات بيرون بكشي و تو دنياي واقعي بغلش كني. ــ رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري. چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يه جون داري و يه شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي. ــ آرزو ميكنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي، به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يه انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد كه خوشحال بموني. ــ هميشه خودتو جاي ديگران بگذار، اگر حس ميكني چيزي ناراحتت ميكنه، احتمالا ديگران رو هم آزار ميده. ــ شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن، اونا فقط از اون چه تو راهشون هست بهترين استفاده رو ميبرن. ــ شادي براي اونايي كه گريه ميكنن و يا صدمه ميبينن زنده است. براي اونايي كه دنبالش ميگردن و امتحانش كردن. چون فقط اينها هستن هستن كه اهميت ديگران رو تو زندگيشون ميفهمن. ــ عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با اشك تموم ميشه. روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتي كه دردها و رنجها رو دور نريختي، توي زندگي به درستي پيش بري. ــ وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه ميخنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/08/16 و ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط علی محمد | مي گفت عاشقم شده
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/08/16 و ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط علی محمد | با تو
همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم
موضوع : | *| نوشته شده در دوشنبه 1384/08/16 و ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط علی محمد | رفتی به سلامت
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو فاصله ای نيست گفتم کمی صبر کن گوش به من ده گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/15 و ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط علی محمد | مرد تنها
الفباي عشق
باردگر نامه تو بازشد مستي ام از نامه ات آغازشد نام خدازيور آن نامه بود من چه بگويم كه چه هنگامه بود؟ بوسه زدم سطر به سطر تو را تا كه ببويم همه عطر تو را سطربه سطرش همه دلداگيست عطر جوانمردي وآزادگيست عطر تو در نامه چها ميكند غارت جان و دل ما ميكند ازغم خود جان مرا كاستي بار دگر حال مرا خواستي بي تو چه گويم كه مرا حال نيست مرغ دلم بي تو سبكبال نيست هرچه كه خواندم دل تو تنگ بود حال من و حال تو همرنگ بود بي تو از اين خانه دل شاد رفت رفتي و باز آمدن ازياد رفت هركه سر انگشت به در مي زند جان و دلم بهر تو پر ميزند بي تو مراروز طلايي نبود فاجعه بود اين كه جدايي نبود چون به نگه نقش تو تصوير شد اشك من از شوق سرازير شد اشك كجا گريه باران كجا ؟ باده كجا نامه ياران كجا ؟ برسر هر واژه گلي ريختي شوق و غمم را به هم آميختي روح به هر واژه كه كاوش كند عطر تو از نامه تراوش كند عكس توونامه تو ديدنيست بوسه ز نقش لب تو چيدنيست هرچه نوشتي همه بوي تو داشت بردل من مژده ز سوي تو داشت هرسوخنت چون سخن يوسف است بوي خوش پيرهن يوسف است من ز غمت خسته كنعاني ام بي تو گرفتار پريشاني ام مهر تو چون باد بهاري بود دردل من مهر تو جاري بود نامه به من عشق سفر مي دهد از سر كوي تو گذر مي دهد نامه تو باده مرد افكنست هر سخنت آفت هوش من است جان و دلم مست جنون ميشود تشنگي ام برتو فزون ميشود نامه تو گرچه خوش و دلكشست دردل هر واژه گل آتشست حرف به حرف تو به هر نامه يي !خواندم وديدم كه چه هنگامه يي نامه تو قاصد دنياي عشق بر دلم آموخت الفباي عشق هرالفش قد مرا راست كرد با دل من هرچه دلش خواست كرد از ب ي تو بوسه گرفتم بسي نامه نبوسيده به جز من كسي !پ چون نوشتي دل من پر گرفت آتش عشق تو به دل در گرفت دال تو بردل غم دوري نهاد صاد تو دل را به صبوري نهاد سين تو سرمايه سود من است سين همه ي بود ونبود من است سوروسرورم همه از سين توست سين اثر سينه سيمين توست شين تو درخاطره شوق آورد ذال تو ما را سر ذوق آورد لام تو ياديست ز لبهاي تو وان نمكين خنده زيباي تو ميم بود شمه يي ازموي تو زانكه معطر بود از بوي تو نون تو ازناز حكايت كند هاي تو از هجر شكايت كند واوتو پيغام وصال آورد جان ودل خسته به حال آورد آزسخنت برتن من جان رسيد حيف ازاين نامه به پايان رسيد بوسه به امضاي تو بگذاشتم ياد زماني كه تو را داشتم موضوع : | *| نوشته شده در چهارشنبه 1384/08/11 و ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط علی محمد | عشق
عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق اميدوارم همواره به جاي عشق ورزيدن ها به معشوقتاان ان را صادقانه دوست بداريد موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط علی محمد | با نگاهت هستی ام را سوختی
تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم ای تو در طیف کلامت نور عشق ای تو در تعبیر نامت نور عشق ای سکوتت جلسه شبهای من ای تو نامت آیه لبهای من ای تو موج گیسوانت آبشار ای صدایت دلنشین چون جویبار ای نگاهت صادق و بی ریب و رنگ جان اگر خواهی نثارت بی درنگ من سرا پا خواهش و تو بی نیاز شعر من گویای این سوز و گداز برگ پاییزم اسیر دست باد سرنوشتم را غمت تغییر داد تا که چشمت را به چشمم دوختی با نگاهت هستی ام را سوختی
موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط علی محمد | آیا
شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گر و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا موضوع : | *| نوشته شده در سه شنبه 1384/08/10 و ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط علی محمد | رسم غلط
تو این شبای خط خطی ستاره های پاپتی گم شدن و نیست توی راه فانوسک رفاقتی به هرکی می خوایی دل بدی دل می کنه به راحتی دنیا آلوده شده به سم بی صداقتی پاهای عشق و عاشقی تاول زده بگی نگی انگار تمومه زندگی گرفته بوی کهنگی چرا ستاره پرپره قفلی به روی هر دره هر شب هوایه رابطه از شب پیش ابری تره چرا دلم رو هیچ کسی تا شهر عشق نمی بره چرا کسی نمی دونه خونه ی عشق کدوم وره پاهای عشق و عاشقی تاول زده بگی نگی انگار تمومه زندگی گرفته بوی کهنگی باید با دنیا کاری کرد بیشتر از اینا نشه بد به پای عشق و عاشقی مرحم دلدادگی زد باید دوباره زنده شد توی هوای رابطه باید دوباره خط کشید رو هرچی رسم غلطه موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط علی محمد | یاد تو
اي ياد تو در ظلمت شب همسفر من
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 1:40 بعد از ظهر توسط علی محمد | اگه یک روز!!!
اگه يک روز فهميدي که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدي که دل صد نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدي دل ده نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم! اگه يک روز فهميدي که يک نفر دلش برات تنگ شده٬ بدون اون منم! اگه يک روز فهميدي که کسي دلش برات تنگ نشده٬ بدون من مُردم!!!
موضوع : | *| نوشته شده در یکشنبه 1384/08/08 و ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط علی محمد | |
درباره وبلاگ
![]() دوست دارم هر روز پنجره روحم را به سوي تو باز كنم و عاشقانه با تو حرف بزنم ، دوست دارم هر وقت دفترم مه آلود مي شود و تن حرفهايم درد مي گيرد آنها را به ملاقات تو بفرستم ، دوست دارم وقتي با تو گفتگو مي كنم هيچ كبوتري ميان حرفم نپرد و آنقدر محو چشمان تو باشم كه حتي اگر زمين از سقف هستي فرو ريخت پلك بر هم نزنم .... دوست دارم منو ي وبلاگ
آرشيو
پيوندها
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|